داستان “واقعیت سرگرم کننده” زیبا


دو روز گذشته برای من کمی آشفته بود. من قصد داشتم این هفته به خانه جنی و شان (خواهرم و شوهرش) در راکفورد، ایلینوی بروم. جنی در واقع در وگاس بود، اما فکر کردم به دیدن شان بروم و برای چند روز بروم. واقعاً احساس می‌کنم باید دور شوم – از ماه مه ۲۰۱۹ (به لطف COVID) به جایی سفر نکرده‌ام.

سفر به خانه خواهرم یا برگشتن از اینجا در زمستان همیشه یک ماجراجویی بزرگ با آب و هوا است. وقتی برف می‌بارد، بزرگراه MESS است (اگر در I-94 در غرب میشیگان در طوفان برفی گیر کرده باشید، می‌دانید که چقدر بدنام است!).

هوا تا دو روز پیش در طول پرواز شش ساعته خوب به نظر می رسید – و شنبه شب، شب قبل از حرکت، برف شدیدی بارید. شمع ما حدود ۵-۶ اینچ است. من مطمئن نیستم که اوضاع نزدیک خانه او چقدر بد بود، اما نمی خواستم در طوفان برفی رانندگی کنم. بنابراین آن نقشه ها از پنجره بیرون رفتند.

از این بابت احساس بدی داشتم و دیروز به این فکر افتادم که امروز برای دیدن دوست دخترم سارا به فینیکس سفر کنم. (با استفاده از گذرنامه دوست برادرم، می توانم در حالت آماده باش سفر کنم تا نیازی به خرید بلیط نداشته باشم.)

بنا به دلایلی خیلی نگران رفتن بودم. پرواز نبود (که معمولاً مرا می ترساند). حدس می‌زنم فقط به این دلیل که آنقدر به حضور در خانه عادت کرده‌ام که فکر خارج شدن از روال معمولم باعث می‌شود واقعاً احساس ناراحتی کنم. انگار یادم رفته یه کار معمولی مثل مسافرت برای دیدن یه دوست انجام بدم!

من قصد ندارم کل ایده را کنار بگذارم. من فقط سعی می کنم آن را با توجه بیشتر برنامه ریزی کنم. سارا این هفته همچنان کار خواهد کرد (او معلم است) بنابراین به هر حال ایده آل نبود. من همیشه می توانم سعی کنم وقتی در تعطیلات مدرسه هستید بیرون بیایم. اضطراب من در چند ماه گذشته واقعاً بد بوده است. از اینکه او مرا از یک سفر کوتاه به فینیکس باز داشت متنفرم. در حال حاضر آب و هوای اینجا واقعاً بد است و من مطمئناً می توانم از گرمای آریزونا استفاده کنم.

به هر حال، در یک یادداشت سبک تر و سرگرم کننده تر، این یک واقعیت تصادفی روز است. برای وبلاگ من بسیار مناسب است!

فکر کردم این خیلی بامزه بود که مجبور شدم در مورد داستان تحقیق کنم. شما می توانید داستان کامل را در اینجا در Bark Post پیدا کنید.

این هم دو تصویر از این پست:

چقدر خنده دار است؟! من عاشق مدال گرفتنش هستم. فقط تصور کنید که او به چه فکر می کرد … “به این همه مردم نگاه کنید! آنها باید به یک جای سرگرم کننده می روند! من می خواهم با آنها بروم!” جوی می‌خواهد ما را همه جا دنبال کند، و من شک ندارم که او هم همین کار را می‌کند… اگرچه فکر می‌کنم او برای زمانش یک DNF دریافت خواهد کرد، هاها. (DNF = تمام نشده است. او دقیقاً در فرم نیمه ماراتن نیست.)

من عاشق این داستان زیبا بودم 🙂

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر