خیلی شبیه پدرم (یک دستور نوشتن)


امروز می‌خواستم در مورد چیزی ساده‌تر بنویسم و ​​در حین خواندن برخی از درخواست‌های نوشتن آنلاین، موردی وجود داشت که جرقه‌ای برای یک داستان خنده‌دار اخیر ایجاد کرد. دستور نوشتن این بود: “آیا تا به حال از کاری که خانواده خود انجام داده اند خجالت زده شده اید؟ چرا یا چرا نه؟”

ابتدا باید اطلاعات کمی در مورد پدرم بدهم. او همیشه صرفه جو، خلاق، سرسخت و مطمئناً یک DIY’er بوده است. یادم نمی‌آید که او هرگز به یک لوله‌کش یا نجار یا چیزی شبیه به آن زنگ زده باشد – او دوست دارد خودش مسائل را بفهمد. (و بله، من قطعا به دنبال پدرم هستم!)

از پدرم خواستم که به من نشان دهد چگونه روغن ماشینم را عوض کنم

چند سال پیش در روز پدر، فهرستی از “درس های زندگی” را به سبک پدر نوشتم.

در طول این سالها پدرم چیزهای زیادی به من یاد داده است:

-خوردن هویج باعث بهتر دید شما می شود.
– زباله های زباله برای هیچ چیز استفاده نمی شود! همیشه!!!
-تا زمانی که هر کفش مناسب باشد، لازم نیست کفش‌ها به صورت جفت همسان پوشیده شوند.
-در مورد جوراب هم همینطور. و دستکش.
-خوردن گردو هنگام ماهیگیری روی یخ شما را گرم نگه می دارد.
-پدهای ماکسی (یا چسب سوپر) باندهای بسیار خوبی می سازند.
-وقتی بچه هستی، هر وقت بابا روی ماشین کار می‌کند، آماده ترمز گرفتن می‌شوی.
-ماهیگیران واقعی از ابزارها و ابزارها استفاده نمی کنند. آنها فقط می دانند که ماهی ها کجا هستند.
-تمام تشعشعات فرمی (نیروگاه هسته ای که ما خیلی نزدیک به آن زندگی می کنیم) به این معنی است که باید با تلفن بی سیم دو برابر بلندتر صحبت کنید تا مردم صدای شما را بشنوند.

در حالی که من این زبان را نوشتم، اینها همه چیزهایی هستند که داستان هایی در پشت خود دارند. اینم یکی…

جین، خواهرم، هشت سال از من بزرگتر است، بنابراین ما در بزرگ شدن خیلی به هم نزدیک نبودیم. این داستان زمانی که جوانتر بودم درست بالای سرم می رفت و نمی دانستم چرا خنده دار است. جین در آن زمان دبیرستان بود و یک روز گروهی از دوستان داشت. پدرم در حال بازی بیسبال بود و پس از سر خوردن به پایه دوم، با یک ساییدگی بزرگ روی پایش زخمی شد.

او همیشه به جای اینکه برای آن بانداژ کند، یک ماکسی پد را از حمام برداشت و روی زخمش فشار داد. او آن را با نوار و voilà محکم کرد! نوار بند فوری برای ساییدگی بزرگ. اگر در مورد آن فکر کنید، کاملاً منطقی است – بالاخره پدهای ماکسی برای جذب خون هستند – اما غیر متعارف و به نوعی خنده دار بود.

جین، با این حال، اصلاً *طنز* را در آن پیدا نکرد. به عنوان یک نوجوان با چند دوست، می توانید تصور کنید که وقتی پدرش با یک پد ماکسی چسبانده شده به پایش از خانه بیرون رفت، چقدر وحشت زده شد! او کاملاً خجالت کشید و به او گفت که برو داخل و آن را در بیاور.

هر چند وقت یک بار وقتی خانواده من دور هم جمع می شوند، این داستان مطرح می شود. به عنوان یک بزرگسال، من قطعا می توانم از تفکر خلاق او قدردانی کنم. اما ممنونم که دوستان جین بودند که آن را دیدند و نه مال من در آن سن!

چند هفته پیش رقص بازگشت الی به خانه در مدرسه بود. او و دوست دخترش فقط یک هفته قبل از هم جدا شده بودند، بنابراین مطمئن نبود که به رقص می رود یا نه. من واقعاً می خواستم او برود زیرا خوب است که بعد از جدایی یک کار سرگرم کننده انجام دهد. حتی صبح رقص هم گفت مطمئن نیستم. (اون الی است، اما او در برنامه ریزی خیلی خوب نیست.)

اوایل بعد از ظهر اعلام کرد که با چند دوست (مرد) به رقص می رود. (آیا هنوز اسمش “گوزن گوزن” هست؟) خیلی خوشحال بودم که او می رفت. بهش گفتم خوش بگذره و اگه بعد از رقص می خواد کاری بکنه خیلی هم خوبه.

او در اواخر رقص با من تماس گرفت تا از دوستانش بپرسد آیا می توانند به خانه ما برگردند – آنها می توانند ایکس باکس بازی کنند و فقط هر کاری که پسران نوجوان انجام می دهند انجام دهند. گفتم مطمئنا – خیلی وقت بود صدایش را به این خوشحالی نشنیده بودم.

در همین حین، من و جری متوجه شدیم که جوی یک نقطه داغ در پشت خود دارد (لکه‌ای خام از پوست ناشی از خاراندن و جویدن او در آنجا – مطمئن نیستم که چه چیزی باعث خارش شده است). ما مخروطی نداشتیم که روی او بگذاریم تا او را بدتر نکند، بنابراین سعی کردم چیزی به ذهنم برسم. او چند وقت پیش یک نقطه داغ داشت و ما یک تی شرت روی او گذاشتیم – عالی کار کرد! اما مکان این یکی نمی توانست ناخوشایندتر باشد (در پشت او، حدود شش اینچ جلوتر از دمش).

از آنجایی که دختر پدرم بودم، این ایده عالی را داشتم که روی آن آستر شورت بگذارم. سپس یک باند آس در اطراف و زیر او پیچیدم، طوری قرار دادم که او همچنان بتواند به دستشویی برود. قشنگ نبود ولی کار کرد

می توانید ببینید این داستان به کجا می رسد …

من در اتاق خوابم بودم که دقیقا کنار اتاق نشیمن است. شنیدم که الی و دوستانش بعد از رقص وارد شدند و جوی بسیار هیجان زده بود که “دوستان” جدیدی او را نوازش کنند. بعد شنیدم که یکی از آنها از الی پرسید که چه مشکلی دارد و چرا جوی بانداژ روی کمرش زده است.

من وحشت کردم – نه برای خود ۴۰ ساله ام، بلکه برای الی ۱۶ ساله، هاهاها. من امیدوار بودم که باند آس آنقدر روی آستر شورت را بپوشاند که متوجه نشوند آن چیست. بعد از اینکه پسرها برای بازی ایکس باکس به گاراژ رفتند، من جوی را چک کردم و مثل روز (به هر حال برای من) واضح بود که این یک آستر شورت است.

شروع کردم به خندیدن. آن موقع فهمیدم که مطمئناً شبیه پدرم هستم. من تماماً در مورد عملی بودن هستم و هر چه سنم بالاتر می رود، کمتر برایم مهم است که مردم چه فکر می کنند. وقتی از عمد شروع به پوشیدن کفش های نامتناسب می کنم، ممکن است وقت آن باشد که در مورد چیزها تجدید نظر کنم 😉

با جدیت تمام، من خوش شانس هستم که یک پدر بسیار باحال دارم. او یک ماهیگیر متخصص و مکانیک اتومبیل است. هنرمند فوق العاده با استعداد؛ یک گروهبان مته یک مربی بیسبال (و سافت بال) (“تمرین کامل عالی می کند”); یک داستان گوی بسیار خنده دار؛ یک پدر قدیمی اما هنوز هم باحال. و شگفت انگیزترین “پرداخت” به فرزندانم. اگر برخی از صفات او را به اشتراک بگذارم، خوب، شاکی نیستم!

با بابام و جین