بیان داستان استرس و خوردن احساسی


غارنشینبذار بهت یک قصه بگم.

روزی روزگاری ، در کشوری نه چندان دور از خانه شما … بشریت زندگی می کرد. نه ماشین سریع ، نه ساختار براق ، نه آسمان خراش ، نه هیچ چیز. فقط انسان .. سنگ … و حیوانات.

می بینید ، این برای یک انسان مفید بود ، زیرا تنها کار او شکار حیوانات و جمع آوری کشتار برای خانواده اش بود. این مسئولیت او بود. هدف آن رساندن نمک و چربی حیوان به خانواده بود. کار نمی کند ، حساب نمی شود … فقط شکار کنید. چون زندگی در آن زمان بسیار ساده تر بود ، این این تنها فشار یک مرد بود

روزی مردی نمی توانست شکار کند. هربار نیزه اش را پرتاب می کرد ، دلش برای شکارش تنگ می شد. او فقط نمی تواند SQUAT را بگیرد! خانواده اش گرسنه خواهند بود و او فقط … نمی تواند تحمل کند. تنش در او شروع به افزایش کرد.

از آنجا که استرس در مورد ناتوانی در خوردن تنها منبع استرس برای فرد است ، بدن او به زنجیره رویدادها عادت کرده است. بدن او می داند: استرس زیاد = کمبود غذا از راه می رسد. واکنش بدن او چگونه بود؟ بدن او تصمیم گرفت که به آنچه که داشت بچسبد – با کاهش میزان انرژی که بدن می تواند همزمان اعمال کند ، و مطمئن شود که بدن او مصرف می کند سه مدت زمان زیادی برای کاهش وزن ، مطمئن شوید که هر پوند و سلول چربی را که می تواند در خود نگه دارد. این واکنش جسمانی فقط فرد را مجبور می کند مهارت های شکار خود را تقویت کند … چرا؟ چون نمی خواست چنین احساسی داشته باشد! او نمی خواست خانواده اش چنین احساسی داشته باشند! او مجبور شد مرد غارنشین خود را سرعت بخشد! هنگامی که سرانجام مردی توانست آنتلوپ یا هر چیزی که شما دارید را درمان کند ، چربی ها و نمک های موجود در گوشت آنقدر رضایت بخش بود که واکنش بدن بدن در برابر استرس را درمان می کرد.

این را با خوردن احساسی مقایسه کنید. واکنش بدن بدون توجه به اینکه چه متغیری را مبادله می کنید ، تغییر نمی کند. صرف نظر از اینکه استرس از ترافیک ناشی می شود ، یک روز کاری بد یا مشکلات خانوادگی … واکنش بدن به استرس به سرعت جامعه تکامل نیافته است. اکنون اگر رانندگی کنیم یا مایکروویو داشته باشیم می توانیم ظرف ده دقیقه غذا دریافت کنیم. بنابراین با فرض اینکه بدن ما معتقد است استرس ناشی از “گرسنگی در طول راه” است ، در این صورت احساساتی را برای شما ایجاد می کند که به شکار بروید! بدن ما هنوز نمی داند دریافت غذا چقدر آسان است. موفق نشد.

تنشاین باعث می شود ما باور کنیم که خوردن احساسی جواب می دهد.

غذا خوردن احساسی به عنوان غذا خوردن به منظور غیر از درمان گرسنگی تعریف می شود. اگر به خاطر آن احساس آشفته “Mmmmm” غذا می خورید ، بله – به احتمال زیاد شما ممکن است احساسی غذا بخورید. حدود 75 درصد از همه پرخوری ها مربوط به خوردن احساسی است.

از آنجا که بدن ما همیشه همین واکنش را در برابر غذا در زمان استرس زا نشان می دهد ، سیستم پاداش بدن ما به ما می گوید که خوردن استرس منطقی است. این سریعترین راه برای خلاص شدن از شر این احساسات منفی است ، درست است؟ بر سر پول و اسکناس استرس دارید؟ احتمالاً ارزان ترین و سریع ترین راه را برای قرار دادن چیزی در دهان خود برای احساس گرم و مه آلود پیدا خواهید کرد. برای برخی از ما ، این بدان معناست که ما برای یک ساعت تهدید دلار خواهیم بود. برای برخی از ما ، این بدان معناست که به Edy یا Blue Bell خواهیم آمد. برای دیگران ، ما به کره بادام زمینی و ژله ، ماک و پنیر یا کوکی های شکلاتی نیاز داریم.

به یاد دارم خواهرم ، که یک روانشناس حرفه ای بود ، یک سال پیش به من گفت که من واقعاً باید بر توسعه مهارت های بهتر تمرکز کنم. اینکه باید به جای تکیه بر چیزهای خارجی برای از بین بردن استرس های داخلی ، راههای مناسبی برای تسکین استرس خود بیابم. او به من گفت که یافتن راهی برای کنار آمدن بهتر به من کمک می کند تا احساس کنم از این مسیر باریک که در آن هدف داشتم رهایی یافتم ، چگونه خود را بهتر کنم. استفاده از غذا به عنوان تنها وسیله من برای بهتر شدن خود – در داخل و خارج از حاملگی – دلیل بزرگی است که چرا برای شروع این همه چیز را به دست آوردم.

بنابراین ، برای پیروزی در مبارزه با پاسخ طبیعی بدن به استرس چه می توانیم بکنیم؟

  • ما می توانیم برای مراقبت بهتر از خود تلاش های آگاهانه ای انجام دهیم. سعی کنید از تجمع عوامل استرس زا بر روی شما جلوگیری کنید. آیا اغلب با مشکلات مشابهی روبرو می شوید؟ توجه خود را شروع کنید! دیگر خلبان خودکار نیست. توجه کنید که همان چیزها ظاهر می شوند و باعث ایجاد استرس می شوند و راه های بهتری برای مدیریت آن پیدا کنید. کاهش استرس در زندگی شما فرصت غذا خوردن احساسی را کاهش می دهد.
  • خوردن احساسی را دشوارتر کنید. حمل پول را متوقف کردم … سپس حمل کیف پول خود را متوقف کردم. آیا این افراطی است؟ سه. من همچنین یک مورد شدید از خوردن احساسی داشتم. غذا خوردم تا احساس رضایت کنم. من نبودم پر شدهپر شده من فقط … پر بودم. اگر ترافیک شما را تحت فشار قرار می دهد ، بنابراین در حال سوار شدن به مک دونالد هستید (بدین ترتیب ترافیک بدتر می شود – من می بینم که به جای توجه به نور بیگ مک خود را می خورید) ، سپس مسیری بدون استرس را پیدا کنید. رستورانی که فست فود ندارد و شما را مجبور به خوردن می کند.
  • به خود استراحت دهید. به خودتان پاداشی بدهید که بیشتر از رضایت موقت یک کوکی شکلاتی شکلاتی ماندگار باشد. سعی کنید زمانی را برای استراحت اختصاص دهید. من هر روز به خودم زمان برای یوگا می دهم. شیوه ای که بدنم را به محدودیت ها می رسانم به من اجازه می دهد تا استرس را از بین ببرم و با احساس سبک به عنوان یک پر با دیدی جدید در مورد نحوه برخورد با همه چیزهایی که در ابتدا مرا تحت فشار قرار می داد ، احساس آرامش می کنم.
  • آگاهی کلیدی است-اگر بودن در خانه مادرشوهرتان استرس زا است که باعث می شود احساس کنید برای تحمل باید غذا بخورید … مراقب باشید چه چیزی باعث می شود. خودتان را با غذاهای راحت و سالم آماده کنید. خوشبختانه من از کوکی های ورونا به بیسکویت ماهی قرمز تا چای رفتم. آره. تئو به همان اندازه که مادرم را دوست دارم ، می ترسم که او هنوز بتواند مرا به کوکی های ورونا برگرداند. ها! (این را فقط به این دلیل می گویم که می دانم او سایت را می خواند.))
  • برو یه چیزی شلیک کن من اینجا فقط کمی شوخی می کنم. این را همیشه در توییتر می گویم … آیا من تنش دارم؟ Grand Theft Auto: Vice City را می گیرم و چند ماموریت انجام می دهم.
  • اگر می دانید استرس دارید ، غذا را آخرین راه حل خود قرار دهید. یک فیلم اشک آور خوب روشن کنید. به پیاده رو بروید و قدم بزنید (یا بدوید.) کیک بوکسینگ را بگیرید. دوش آب گرم بگیرید.
  • به جای آن چرت بزنید. اگر تمایل دارید قبل از خواب چیزی داغ بخورید ، یک چای آرامش بخش بخورید. من جعبه چای در کابینت دارم. در بازی من شرمنده نیستم.
  • جستجوی کمک. به یاد داشته باشید ، با وجود اینکه او دوست من بود ، من مجبور شدم کمی از متخصص روانپزشکی برای راهنمایی من در این زمینه استفاده کنم. من به سیستم های پشتیبانی اعتقاد زیادی دارم و اگر برای کمک به تیم نیاز به کمک دارید ، بهتر است این کار را انجام دهید.

داستان چگونه به پایان می رسد؟ خوب … در مورد آن بعداً توضیح دهید. (چیزی باید شما را تا نوبت بعدی در لبه صندلی نگه دارد ، درست است؟!)

نظر شما چیست؟ خوردن احساسی چگونه بر شما تأثیر می گذارد؟ آیا در مبارزه با خوردن احساسی برنده شدید؟ چگونه تمرکز خود را از غذاها دور می کنید؟ بیا حرف بزنیم!



دیدگاهتان را بنویسید