افکار عمیق با جری شماره ۸


مدتی است که جری “افکار عمیق” خود را در اینجا به اشتراک گذاشته است ؛) من یک آزمایش بزرگ در آشپزخانه داشتم — دارم کلیشه ای ترین گوشت وگان “عجیب” ساختگی را امتحان می کنم – tofurkey! هههه، من این آخر هفته در مورد آن به اشتراک خواهم گذاشت – بنابراین در حالی که این کار را انجام می‌دادم، از جری پرسیدم که آیا می‌خواهد یک پست عمیق بنویسد. من هرگز نمی دانم قرار است از او چه چیزی به دست بیاورم، بنابراین همیشه جالب است که ببینم او چه می گوید.

باشه جری اینجاست…

روز تعطیل مورد علاقه تو چیست؟

کریسمس. دستها پایین. من کل فصل را دوست دارم… گردهمایی های خانوادگی، کوکی ها، چراغ ها و فیلم ها. در طول سال‌ها حس نوستالژی داشتم و می‌خواستم کریسمس مثل دوران کودکی‌ام باشد و وقتی که نیست احساس ناامیدی می‌کردم. این در مورد هدایا نیست، بیشتر در مورد حضور در کنار خانواده است. انجام کارها دیدن دوستان و خانواده. من با تماشای برخی از فیلم های تعطیلات مورد علاقه ام روح کریسمس را حفظ می کنم. موارد مورد علاقه من عبارتند از It’s a Wonderful Life، A Christmas Story، Home Alone، The Santa Clause، Miracle on 34th Street، و Die Hard.

(کتی وقتی دید که من «بابا نوئل بد» یا «تعطیلات کریسمس ملی لمپون» را که تقریباً تنها فیلم‌های کریسمسی هستند که او دوست دارد، درج نکردم. اوه و کفش‌های کریسمس. او عاشق گریه کردن برای آن فیلم است. بابا نوئل بد و تعطیلات کریسمس باید در لیست من بود، فقط آنها را فراموش کردم.)

بزرگترین کینه حیوان خانگی شما چیست؟

در طول چند سال گذشته، مردم با برخی از “جنایت های کلامی” خود من را آزار می دهند. جدای از کل آنها، آنجا هستند و چیزهایشان… همچنین به انتهای مکان هایی مانند Walmarts، Targets یا Krogers اضافه می کنند. اخیراً از افرادی که می‌گویند «متاسفم» در هنگام مخالفت با نظر شخصی قبل از اینکه بخواهم نظر خود را منتقل کنم، اذیت شده‌ام. آیا به معنای واقعی کلمه متاسف هستید که با نظر کسی مخالف هستید؟ یکی دیگر از “جنایت کلمه” استفاده از کلمه به معنای واقعی کلمه برای همه چیز است. یا وقتی مردم می گویند چیزی خنده دار است در حالی که حتی به خنده دار نیست.

مثال:

همسر: هرگز حدس نمی زنید چه اتفاقی افتاده است.

شوهر: چی؟

همسر: برای برداشتن ذرت به کروگر رفتم. فکر می کردم مارک فروشگاه را می گیرم اما به طور تصادفی دلمونتی را خریدم. برای من ۲۵ سنت اضافی تمام شد!

شوهر: اوه خدای من، این خنده دار است.

(خوشبختانه، کتی به من چیزهای خسته کننده ای نمی گوید، اما ما داریم پیر می شویم، بنابراین چه کسی می داند مکالمات ما به کجا می رسد)

چه کارهای پیرمردی انجام می دهید؟

قبلاً هرگز به هیچ یک از اینها توجه نکرده بودم، اما متوجه چند کار کردم که افراد مسن انجام می دهند و خودم شروع به انجام آن کردم:

من به بیرون می روم و وضعیت آب و هوا را بررسی می کنم یا برای بررسی شرایط زمانی که ما هشدار طوفان یا هشدار دریافت می کنیم.

هر وقت کباب می‌کنم انبرهایم را روی هم می‌زنم، که به ندرت اتفاق می‌افتد… به هر حال این کار را انجام می‌دهم.

وقتی از صندلی بلند می شوم ناله می کنم/غرغر می کنم.

وقتی از رختخواب بلند می شوم شکم یا پهلوی خود را می خارانم و دراز می کنم.

وقتی پاهایم بالاست، انگشتان پایم را به اطراف تکان می دهم، کتی را دیوانه می کند.

من انتخاب‌های مد نسل‌های کنونی را زیر سوال می‌برم… وقتی من جوان بودم، همیشه به بچه‌ها می‌گفتند شلوارشان را بالا بکشند، آنها به سختی الاغ‌هایشان را می‌پوشانند. حالا شلوار آنقدر تنگ است که انگار الاغشان شلوارشان را می خورد.

من دارم به آن مرد «برو از چمن من» تبدیل می شوم و هرگز ندیدم که بیاید.

بهترین شوخی که با کسی انجام داده اید چیست؟

یک روز سر کار بودم و یک خرگوش کوچک را پیدا کردم که در گیاه به دام افتاده بود. رفیق کوچکم را برداشتم و او را بیرون گذاشتم و دیدم که تعداد زیادی از آنها آنجا هستند. به اتاق کنترل برگشتم و برایشان توضیح دادم که چقدر ناز هستند. یکی از همکارانم سعی کرد به من بگوید که آنها را تنها بگذارم و من به او گفتم: “نه… در واقع من آنها را به خانه نزد بچه ها می برم.”

یک بار دیگر به من اخطار دادند که بهتر است با آنها درگیر نباشم. بنابراین از اتاق کنترل خارج شدم و چند دقیقه بعد با یک جعبه برگشتم و توضیح دادم که در راه هستم تا خرگوش های کوچک را در جعبه بگذارم تا به خانه ببرم. حالا او دیوانه شده بود. من قصد واقعی نداشتم که خرگوش ها را با خودم به خانه ببرم، فقط با او درگیر بودم. اما، حالا، من او را می گیرم.

خودم بیرون رفتم و چند دقیقه آنجا ماندم. با جعبه خالی بسته به اتاق کنترل برگشتم و گفتم: “بچه ها خیلی هیجان زده خواهند شد!”. او کاملاً فکر می کرد که من خرگوش ها را در جعبه دارم. درست بعد از اینکه آن کلمات را به زبان آوردم، عمداً زمین خوردم و صورتم را روی زمین گذاشتم و جعبه زیر خود را کاملاً شکستم. وحشتی که در چهره او وجود داشت بی‌ارزش بود و به سرعت به گریه و خنده از او تبدیل شد وقتی که بلند شدم و در حالی که جعبه خالی را آشکار می‌کردم خندیدم.

شغل مورد علاقه شما که تا به حال داشته اید چیست؟

آسان. من قبلا در Game Stop کار می کردم … فقط برای کمک فصلی بود اما هر ثانیه آن را دوست داشتم. می‌توانستم از بازی‌های ویدیویی با همه حرف بزنم، بازی کنم، و پول رایگان دریافت کنم. متأسفانه، این صنعت به آرامی در حال نابودی است زیرا فناوری به مردم اجازه می دهد بازی ها را مستقیماً در کنسول خود دانلود کنند. در حالی که این فوق العاده جالب و راحت است، اما به نوعی باعث از بین رفتن تعاملات مردم در فروشگاه های بازی و حواس پرتی می شود. شما می توانید همین را برای فروشگاه های اجاره فیلم مانند Blockbuster بگویید. آن روزها بود… روزهای خوب. دلم برای اون روزا تنگ شده.

کتی دوباره اینجا…

شوخی که با زنی که با او کار می کند را به کلی فراموش کردم! این خنده دار بود – و منظورم به معنای واقعی کلمه است. 😉