افکار عمیق با جری شماره ۲


یک صفحه پست وبلاگ خالی را باز کردم تا در ساعت ۵:۲۰ بعد از ظهر شروع به نوشتن کنم. الان ساعت ۵:۴۹ عصر است و تا زمانی که این پاراگراف را شروع نکردم، حتی یک کلمه هم ننوشته بودم. من تا آخر عمر نمی توانم به چیزی فکر کنم که بنویسم. و حال بد من ادامه دارد – من فقط به یک برد نیاز دارم. من به چیزی نیاز دارم که درست پیش برود!

در این بین، جری برای نجات من اینجاست. او قرار است پست امروز را با پاسخ دادن به چند سوال دیگر درباره یخ شکن بنویسد. پس جری اینجاست…



Q. حیوان روح شما چیست؟ (حیوانی که بیشتر شبیه شخصیت شماست.)

جری: من یک پنگوئن هستم. این توصیف منو کاملا توصیف میکنه…

پنگوئن ها اغلب با دیدن کسی که دوستش دارند از خوشحالی می رقصند. آنها عشق خود را برای یکدیگر می خوانند. مطمئناً پنگوئن ها از ابراز عشق خود خجالتی نیستند. مانند انسان ها در روابط موفق، آنها متوجه می شوند که معاشرت با شریک زندگی خود بزرگترین لذت است. از زندگی.”

کتی: این جواب جری بود – من ننوشتم، قسم می خورم!

س. جالب ترین کاری که یکی از حیوانات خانگی شما انجام داده است چیست؟

جری: ما به عنوان یک خانواده برای انجام برخی کارها بیرون رفتیم و وقتی برگشتیم وقتی در را باز کردیم، کل خانه بوی پنکیک می داد. به سرعت متوجه شد که سگ ما به انبار رفته، شربت افرا را بیرون آورده و بطری را روی فرش اتاق نشیمن باز کرده است. ما برای مدت طولانی تمیز کردیم اما هرگز نتوانستیم بو را از بین ببریم. وقتی جاروبرقی می کشیدیم خانه تا ماه ها بوی شربت می داد.

س. چیزی که نمی توانید بپزید چیست؟

جری: ها! من سعی می‌کنم دستور العمل‌های کتی را دنبال کنم، اما همیشه در نهایت آن را لعنت می‌کنم در حالی که “طعم” خود را به آن اضافه می‌کنم. همچنین … ماکارونی. من همیشه آن را برای مدت طولانی می پزم.

س. ایده شما از سرگرمی چیست؟

جری: در حال استراحت در خانه. بدون برنامه. جایی نیست. فقط نشسته و بدون وقفه یک نمایش را تماشا می کند. می دانم که ساده به نظر می رسد، اما آن روزها با برنامه کاری من کم است.

س. اگر پول و زمان هدف نبود، در حال حاضر چه کار می کردید؟

جری: من می خواهم در قاره ایالات متحده پیاده روی کنم تا از هر پارک توپ MLB بازدید کنم و از هر شهر یک کلاه تیمی ۵۹/۵۰ جمع کنم. بیسبال ورزش مورد علاقه من است، بنابراین دیدن هر پارکی در لیست سطل من خواهد بود.

س. اگر امکان داشت کجا سفر می کردید؟

جری: من دوست دارم از اروپای مرکزی دیدن کنم. از سایت ها و موزه های اطراف وقایع جنگ جهانی دوم دیدن کنید. من تا حدودی به تاریخ علاقه دارم و دوست دارم از بناهای تاریخی دیدن کنم.

س. اگر میانگین امید به زندگی ۴۰۰ سال باشد، امروز چگونه زندگی خود را تغییر می دهید؟

جری: دوست دارم فکر کنم از همه چیز کم کنم و از همه چیز لذت ببرم، برنامه های بزرگتر و بهتری برای آینده داشته باشم و بر اساس آن برنامه ریزی کنم. همیشه به نظر می رسد که ما در زمان قرضی زندگی می کنیم و هر زمان که برنامه ریزی می کنیم همیشه این احساس وجود دارد که “خب، ما فقط یک بار این کار را انجام می دهیم.”

س. چالش برانگیزترین شغلی که می توانید به آن فکر کنید چیست؟

جری: در حال حاضر، یک افسر پلیس. در این فضای سیاسی و اجتماعی، اجرای قانون در زمانی که همه مراقب شانه های شما هستند، به نظر می رسد بسیار استرس زا است. من دوست دارم فکر کنم که من یکی از آن افسران باحالی خواهم بود که شما می بینید که با بچه های محله بازی می کند و با افرادی که قسم خورده ام از آنها محافظت کنم رابطه برقرار می کند.


و شما آن را دارید. چند فکر عمیق با جری 😉 اگر سوالی از او دارید، در صورت تمایل بپرسید! من دوست دارم وقتی او وبلاگ من را تصاحب می کند، وقتی درمورد چیزی که بنویسم از دست می دهم.