اجرا برای کوکی ها: گلوله


در حال حاضر، احساس می کنم همه چیز آنقدر آشفته است که حتی نمی توانم درست فکر کنم. بنابراین، فکر کردم نوشتن چند گلوله ساده ترین راه برای نوشتن امروز است.

* جوی دیشب به خانه آمد! اگر آن را از دست دادید، خواهرم جوی را برای مدتی (شاید شش هفته؟) برای “تعطیلات” سگ با سگ شکاری خود نگه داشت. او یک BLAST داشت، و وقتی جزئیات بیشتری از Jeanie دریافت کردم، پستی در مورد ماجراهای او خواهم نوشت. دیروز، جری پس از دیدار با یکی از دوستانش از ویسکانسین به خانه رفت و در خانه جین توقف کرد تا جوی را در راه خانه اش بردارد.

* جوی عادت کرده بود ساعت ۴ صبح به پیاده روی دو مایلی برود، بنابراین من او را امروز صبح اول به پیاده روی بردم (قطعا ساعت ۴ صبح نبود، اما هنوز…). پس از آن، او هنوز آنقدر از تعطیلاتش خسته بود که تمام روز را می خوابید.

* هنوز خبری از موضوع اتاق خواب/حمام من نیست. برایان تا اوایل هفته آینده نمی‌تواند به من کمک کند، بنابراین باید مثل الان با آن زندگی کنم. اگر چیزی وجود دارد که من نمی توانم تحمل کنم، آن شلوغی در سراسر خانه است. خانه من هرگز کاملاً عاری از شلوغی نیست، اما وقتی در اتاق خوابم مبلمانی ندارم، وسایل باید جایی بروند. بنابراین خانه خیلی پر از وسایل در همه جا به نظر می رسد.

* جری تصمیم گرفت برای یک ماه وگان بخورد! من اصلاً آن را پیشنهاد نکردم یا مطرح نکردم، و هرگز او را تشویق نکردم که گیاهخوار شود. او درخواست کرد که مستند Dominion را با من تماشا کند (که باعث شد من وگان شوم) زیرا می خواست بداند چرا چنین تأثیر زیادی روی من گذاشت. ما فقط یک ربع راه را طی کردیم که او آنقدر مبهوت و وحشت زده بود که نمی توانست به تماشا کردن ادامه دهد. پس از آن، او شروع به انتخاب گزینه های وگان بیشتر و بیشتر کرد و حتی در میلواکی یک برگر گیاهی سفارش داد! او می خواهد آن را امتحان کند – کاملا وگان – برای تمام ماه اوت. من هیجان زده ام 🙂

* هنوز اشتهای زیادی نداشتم که برایم عجیب است. اما اخیراً احساس افسردگی کرده‌ام و فکر می‌کنم این ربطی به نداشتن اشتها دارد. حالا که جری می‌خواهد یک ماه وگان بخورد، سعی می‌کنم مرتب دستور العمل‌های جدید درست کنم تا ببیند که غذای وگان طعم خوبی دارد!

* این اواخر هیچ کتابی نمی خوانم و خیلی دلم می خواهد وارد یک سریال شوم. من سه گانه دلیریوم را دوست داشتم (البته کتاب سوم آنقدرها خوب نبود و مدتی طول کشید تا از پس آن برسم). بنابراین، من در حال و هوای سریال دیستوپیایی بزرگسالان جوان دیگری هستم. متأسفانه احساس می‌کنم همه آثار معروف را خوانده‌ام. من واقعاً باید شروع به خواندن برخی از کتاب های کیندل خود کنم که هنوز نخوانده ام. من هر ماه یک مورد رایگان از آمازون دریافت می کنم، اما به ندرت آنها را می خوانم.

* فردا روزی است که قرار است هلوهایم را از کامیون هلو بردارم! من نمی توانم باور کنم که یک سال از آخرین بسته گذشته است. این بار فقط یک جعبه (۲۵ پوند) سفارش دادم چون قصد ندارم مربا یا سالسا یا چیز دیگری درست کنم. من و نوح سعی می کنیم قبل از خراب شدن ۲۵ پوند هلو بخوریم، هاهاها. (جری و الی آنها را دوست ندارند، اما من و نوح آنها را دوست داریم.) برایان یک خشک کن انجمادی دارد، بنابراین اگر چیزی باقی بماند، فقط آنها را برای “هلوهای فضانورد” یخ می زنم ؛)

* من در ایمیل بسیار عقب مانده ام (دوباره) بنابراین اگر منتظر پاسخ هستید عذرخواهی می کنم. همانطور که گفتم، همه چیز در اینجا آشفته است. همچنین، این خلق و خوی افسرده ای که در آن بوده ام، من را به یک بدجنسی تبدیل کرده است.

*خب، من با کیسه خواب فوق العاده راحتم و یک فیلم Lifetime قرار ملاقات گذاشته ام (مطمئن نیستم کدام را، اما مدت زیادی است که تماشا نکرده ام. من عاشق فیلم های Lifetime بودم! زمانی که Lifetime نمایش می داد یک فیلم جدید هر دوشنبه شب، من آن را در اتاق خواب تماشا می‌کردم در حالی که جری در اتاق نشیمن کشتی کج دوشنبه نایت راو را تماشا می‌کرد. چیزی که هر دوی ما با احساسات خوب به یاد می آوریم.

* فراموش نکنید که فردا سه شنبه تحول است! بنابراین لطفاً یک عکس قبل و بعد از یک تغییر شکل – مهم نیست که چقدر کوچک یا غیر جالب است – به همراه نام خود و توضیحات تغییر شکل خود را به: katie (at) runsforcookies (dot) com برای من ارسال کنید. با تشکر!