اجرا برای کوکی ها: سه چیز پنجشنبه: سپاسگزار


من واقعاً نمی خواستم یک پست کلیشه ای بنویسم “چیزهایی که برای آنها سپاسگزارم”. بله، من برای خیلی چیزها در زندگی ام بسیار سپاسگزارم، اما این لیست برای تعداد زیادی از مردم یکسان است: خانواده، دوستانم، سلامتی ام و غیره. البته من برای آن چیزها سپاسگزارم! بنابراین من گزینه های “داده شده” را درج نمی کنم. در عوض، در اینجا سه ​​چیز وجود دارد که به خاطر آنها سپاسگزارم و ممکن است هر روز به آنها فکر نکنم…

۱. بزرگ شدن با خواهر و برادر.

پدر و مادرم چهار فرزند داشتند: جین (۴۸)، برایان (۴۶)، من (۴۰) و ناتان (۳۸). جین و برایان کمی بزرگتر از من بودند، بنابراین من در زمان بزرگ شدن با آنها صمیمی نبودم. و من و ناتان همیشه دعوا می کردیم. پس چرا باید برای بزرگ شدن با خواهر و برادر سپاسگزار باشم؟ خانه ما هرگز خسته کننده نبود!

من یک خواهر بزرگتر “بسیار باحال” داشتم که همیشه سعی می کردم مانند آن لباس بپوشم. من یک برادر بزرگتر باهوش داشتم که میلیون ها سوال می پرسیدم و جوابش را می آموختم. و من یک برادر کوچکتر آرام داشتم که زمان زیادی را با او گذراندم زیرا ما یک گروه دوستانه محله مشترک داشتیم. چه با هم کنار بیاییم و چه چیزی مشترک داشته باشیم، خاطرات خوبی از بزرگ شدن با آنها دارم. و رابطه من با هر یک از آنها نوعی تأثیر مثبت بر من به عنوان یک بزرگسال داشت. تصور بزرگ شدن بدون آنها خیلی سخت است!

چرا، بله، سال ۱۹۹۰ در این تصویر بود – از کجا می دانستید؟

۲. صبر و توانایی برای حل مشکلات.

من برای بعضی چیزها در زندگی ام صبر بسیار کمی دارم، اما حل مسئله یکی از آنها نیست. من به مشکلات داستان ریاضی اشاره نمی کنم (اگر چه من آن ها را دوست دارم!)، بلکه به تشخیص و تعمیر چیزی اشاره می کنم – اگر ماشین ظرفشویی صدای عجیبی می دهد، یا کلید چراغ کار نمی کند، یا میخ مربعی آن جا نمی شود. در سوراخ گرد، دوست دارم بفهمم چرا. و سپس من دوست دارم آن را تعمیر کنم! حتی اگر ساعت ها و چندین بار تلاش طول بکشد، کل این روند برای من لذت بخش است. مثل یک بازی واقعاً مزخرف.

۳. میم.

بله، هر چقدر هم که سطحی به نظر می رسد، من از میم ها سپاسگزارم. هیچ چیز مانند نگاه کردن به میم های خنده دار نمی تواند حال بد را تغییر دهد. من در پینترست تابلویی با بیش از ۵۰۰ میم دارم که باعث می شود با صدای بلند بخندم. جدا از اینکه باعث خنده ام می شود، میم ها به من می فهمند که تنها نیستم – حتی برای مبهم ترین چیزهایی که دارم.

وقتی برای اولین بار تشخیص داده شد که مبتلا به دوقطبی هستم و میم های “جغد دوقطبی” را کشف کردم، مانند این بیداری بزرگ بود – افراد دیگری هم بودند که همه این مسائل عجیب و غریب را داشتند! آن زمان بود که من واقعاً شروع به ورود به میم کردم. آنها به من احساس بهتری دادند زیرا احساس تنهایی نمی کردم و آنها مرا به شدت می خندیدند که خس خس سینه می کردم. اکنون، هر از چند گاهی، من فقط از سوراخ خرگوش میم در Pinterest سقوط می کنم.

امیدوارم همه روز شکرگزاری خوبی داشته باشند!