اجرا برای کوکی ها: تصاویر جمعه شب


من این هفته عکس های زیادی دارم! بنابراین من مستقیماً به آنها می رسم، زیرا این یک پست طولانی خواهد بود …

۲ روز پیش یک بسته سورپرایز از طریق FedEx دریافت کردم، و این همان چیزی بود که بود! من هیچ ایده ای نداشتم که آنها چه کسانی هستند و قبلاً هرگز نام کوکی های کرامبل را نشنیده بودم، اما آنها خوشمزه به نظر می رسیدند. تنها کسی که به فکر فرستادن آنها بودم، دوست دخترم کیتلین در بوستون بود. من به او پیام دادم و او گفت بله، آنها از او بودند – قرار بود یادداشتی در داخل وجود داشته باشد، اما به نوعی حذف شد.

به هر حال، شش کلوچه بزرگ وجود داشت، هر کدام دو عدد: کره بادام زمینی، جاده راکی، و شکلات تکه شده. با توجه به اینکه سخت برای کاهش وزن کار می کنم، می دانستم که باید آن را با خانواده به اشتراک بگذارم.

من نمی توانم در یکی از آن کره بادام زمینی فرو نروم. من خودم همه را خوردم و ارزشش را داشت. بی ارتباط. کالری خیلی خوب. برای بقیه، من آن را به چهار قسمت تقسیم کردم تا همه طعم آن را بچشیم – در کل من فقط یک و نیم کلوچه داشتم. من خیلی تحت تاثیر خودم هستم! آب زدم، اما زیاده روی نکردم. (نه، هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم آنها را برای یک روز دیگر نجات دهم؛ به افرادی که خود انضباط این کار را دارند حسادت می کنم!)

اینها خیلی بهتر از آنهایی بودند که دو هفته پیش از شرکت کوکی دیترویت برای تولد الی گرفتیم. کوکی های کرامبل در Ann Arbor وجود دارد! (این جایی است که ما برای شرکت کوکی دیترویت رفتیم.)

در مورد غافلگیری در نامه، دوستم ارین این کیف سنجاب شایان ستایش را برای من فرستاد! (پرسیدم و گفتم وقتی به خانه رسید، فکر کردم سنجاب یک جورهایی ترسناک به نظر می رسد؛ من موافق نیستم.) به نظر من خیلی بامزه است.

و در مورد سنجاب ها، برادرم (برایان) این دکور سنجاب فلزی را که همسایه اش درست کرده بود به من داد – جالب نیست؟ به نظر می رسد او برای کارهای جانبی مانند این هنر متال می سازد.

این دو. خیلی خراب!

بنابراین، گربه‌ها به من (و جوی) در روتین هر روز صبح به آنها غذای کنسرو/خیس آموزش دادند. (قبلاً به آنها غذای خشک می دادم، اما وقتی مریض می شدند، “غذاها” را به آنها می دادم تا غذا بخورند.) حالا این روال کامل وجود دارد:

استل «تکه‌های» غذاهای کنسرو شده را دوست ندارد، بنابراین من به او لوله‌های فشرده ماهی تن یا مرغ له شده می‌دهم (اینها چیزهایی هستند که در بشقاب سفید هستند).

به غیر از آن، من یک قوطی غذا برای ۳ گربه دیگر تقسیم کردم:

  • به فیبی کمترین مقدار را بدهید اما تا آنجا که ممکن است آبگوشت (اغلب تمام آبگوشت را می لیسد و سپس بقیه را رها می کند). او کیسه های فشاری را دوست ندارد، احتمالاً به این دلیل که وقتی مریض بود مجبورش کردم به او شیر بدهد.
  • من بیشترین غذا را به اردک ها می دهم زیرا آنها سریعتر غذا می خورند و نمی خواهم دنبال چیک بروند.
  • من غذای جوجه و اردک را در تمام بشقاب‌هایشان پخش کردم تا خوردن آن بیشتر طول بکشد. آنها خوک های کوچکی هستند – در عکس می توانید ببینید که چگونه روی چهارپایه های بار می پرند تا من را با اشتیاق تماشا کنند که دارم همه چیز را آماده می کنم. (همیشه میو میو)
  • من به جوی اجازه می دادم باقی مانده های استل و فیبی را بخورد، اما از زمانی که شروع کردم به دادن غذاهای له شده به استل، چند کیسه کوچک غذا برای جوی با باقی مانده غذا خریدم.
  • من اول بشقاب های چیک و اردک را گذاشتم، چون آنها دیوانه آن هستند، سپس استل و فیبی را به اتاق نشیمن و دور از بچه گربه ها بیاورم تا بتوانند در آرامش غذا بخورند.
  • استل هر چه دارد و برگ هایش را می خورد.
  • در همین حین، جوی کارش تمام شده و می نشیند و منتظر باقی مانده هایی است که فیبی می گذارد.
  • وقتی غذا خوردن گربه‌ها تمام می‌شود، به دنبال فیبی می‌روند (من باید مثل یک شاهین آنها را تماشا کنم و آنها را دور کنم).
  • وقتی فیبی لیسیدن تمام سس را تمام کرد، آن را ترک می کند و سپس به جوی اجازه می دهد بقیه را بخورد. (گربه‌ها از اینکه فیبی را دریافت نکردند ناامید هستند، اما من باید وزن آنها را کنترل کنم.)

حرکت رو به جلو…

وقتی این نامه را برای Jury Duty از طریق پست دریافت کردم، بسیار هیجان زده بودم! قبلاً دو بار با من تماس گرفتند، اما آن زمان بود که بچه‌هایم کوچک بودند و من مجبور شدم خودم را معذور کنم زیرا مراقبت از کودک نداشتم. فکر می کنم Jury Duty بسیار سرگرم کننده خواهد بود، و من مشتاقانه منتظر آن بودم تا ماه آینده.

سپس دو هفته بعد، من این را از طریق پست دریافت کردم، متأسفم هیئت داوران – من خیلی ناراحت شدم. من به تازگی خواندن کتابی را تمام کردم که یک خاطرات جنایی واقعی بود/کتابی که توسط یک وکیل نوشته شده بود و وقتی احضاریه را گرفتم واقعاً برایم جالب شد. خوب – امیدوارم دوباره این کار را انجام دهم.

من فقط ۱۰۰۰۰ مایل را با جیپم ورق زدم – و الان ۲ ساله شد!! این دیوانه نیست؟ به دلیل کووید، من هیچ جا رانندگی نکرده ام. از آنجایی که نوح گواهینامه خود را دارد، دیگر نیازی به رانندگی او به مدرسه نیست.

من برای این هفته به خرید مواد غذایی رفتم و برنامه ریزی کردم که پیکو د گالو درست کنم تا تعدادی از انچیلاداهای سیاهی که درست می کردم قرار دهم. وقتی مواد لازم برای تهیه آن تمام شد، متوجه شدم که هالاپینو را فراموش کرده ام. من واقعاً نمی خواستم این کار را بدون jalapeño انجام دهم، بنابراین از جری خواستم که برود یک آن را بیاورد. از همه چیزهایی که باید از فروشگاه خارج شود، این برچسب روی قفسه بود: “بابت ناراحتی متاسفم. ما به محض اینکه این کالا در دسترس قرار گرفت، دوباره انبار می کنیم.”

من امسال تا الان زیاد مطالعه کردم! من تازه کتاب چهارمم را شروع کردم، در واقع. لینک هایی که به تازگی تمام کردم: (لینک های وابسته به آمازون)

“حقیقت بدن” نوشته الکس مارزانو لسنویچ – این کتاب به خوبی نوشته شده است. این یک دفتر خاطرات جنایی واقعی است که ترکیبی عجیب به نظر می رسد. نویسنده وکیلی است که علاقه شدیدی به این پرونده داشته و پرونده را به شیوه ای داستانی و با استفاده از حقایق (۳۰۰۰۰ صفحه سند!) از پرونده نوشته است. خواندن این جنایت وحشتناک و وحشتناک بود، و من آن را فقط به افرادی توصیه می کنم که حاضر به خواندن جزئیات این جنایات نیستند. (نمی‌خواهم آن را اسپویل کنم، و مطمئناً قبل از خواندن کتاب در مورد این موضوع مطالعه نمی‌کردم. من کورکورانه کتاب را می‌خواندم – نه خواندن نقدها یا هر چیز دیگری.)

او من را در حال آمدن ندید اثر ورا کوریان – این یک تریلر روانشناختی با طراوت بود! این در مورد گروهی از دانشجویان است که در یک مطالعه در یک دانشگاه شرکت می کنند. همه آنها به عنوان یک روانشناس واقعی تشخیص داده می شوند. دانشجویان عمومی در محوطه دانشگاه چیزی در مورد تحصیل نمی دانند (به جز هفت (؟) بچه در آن). پروفسوری که این برنامه را اجرا می‌کند می‌خواهد روان‌پریشی را مطالعه کند و ببیند آیا نمی‌تواند به تشخیص روان‌پریشی که زندگی نسبتاً عادی دارند کمک کند. آنها هر کدام مجموعه ای از مشکلات/برنامه های جداگانه خود را دارند و دیدن اینکه چگونه همه چیز به نتیجه می رسد بسیار جالب است.

“همسر لوبوتومیست” نوشته سامانتا گرین وودراف – این کتاب اساساً همان چیزی است که عنوان می گوید: درباره همسر لوبوتومیست. این الهام از داستان واقعی نحوه انجام عمل لوبوتومی است. روانپزشکی که آنها را شروع کرد، بدون نگرانی در مورد عواقب بلند مدت (یا کوتاه مدت) کاملاً وسواس پیدا کرد. من به هر چیزی که مربوط به بیماری روانی باشد بسیار علاقه مند هستم و فکر می کنم این کتاب را دوست دارم. اما من فقط سه ستاره به آن دادم. یه جورایی زائد بود و منتظر بودم تموم بشه. این باعث شد که میخک را به صورت آنلاین جستجو کنم و با خواندن آن در سوراخ خرگوش به پایین افتادم!

“قیچی کاغذ سنگ” نوشته آلیس فینی – من این کتاب را به معنای واقعی کلمه شروع کردم بنابراین حتی نمی توانم درباره آن نظری بدهم.

و در نهایت … این واقعیت تصادفی روز است:

آرزو دارم آخر هفته خوبی داشته باشید! xo

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر